بشرويه نيوز
پايگاه خبري بشرويه نيوز|Boshrooye News Agency

|
|
|
معلم شهيد مهدي بخشايش در فروردين ماه سال 1344 در خانوادهاي مذهبي و زحمتكش در شهر بشرويه ديده به جهان گشود كه خانواده وي به احترام تقارن تولد او با نيمه شعبان شب ميلاد امام زمان (عج) نامش را مهدي گذاشتند.
مهدي دوره كودكي را در دامان پرمهر خانواده گذراند و چون به سن تحصيل رسيد وارد مدرسه ابتدايي شدكه بنا به گفته مادر شهيد در اين دوره رفتارش تفاوت زيادي با ديگران داشت، پسر مؤدب و با محبتي بود و در، درس خواندن كوشا و جزء شاگردان ممتاز بود.از كودكي انس با خدا داشت و هنوز به مدرسه نميرفت كه نماز خواندن را ياد گرفته بود و براي اداي آن راهي مسجد ميشد وي توانست دوره ابتدايي را با موفقيت بگذراند و وارد دوره راهنمايي و بدنبال آن راهي مقطع متوسطه شود در اين دوره نيز معلمينش از او رضايت كامل داشتند وي شاگرد فعالي بودكه در تمامي دروس نمره عالي ميگرفت و تقدير چنين ميخواست تا در مدرسه عشق نيز نمره ممتاز بگيرد .
دورهي تحصيل او در دبيرستان مصادف با آغاز نهضت اسلامي به رهبري امام خميني (ره) و پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود او و دوستانش در اين دوره نقش فعالي در آگاهي بخشيدن به مردم جامعه ايفا ميكردند و به گفتهي مادر شهيد وي از گفتن حق پروا نميكرد و شجاعانه ابراز عقيده مينمود در اوايل انقلاب كه هنوز هراس از رژيم ستم شاهي اجازه نميداد كه هر شعاري گفتهشود او هميشه اين شعار ورد زبانش بود كه «وليعهدت بميرد شاه خائن» كه خود حاكي از شجاعت بيمثال او بود . رفتارش نيز در خانه مثال زدني بود با تمام افراد خانواده رابطهاي صميمي داشت .به مادر خود عشق ميورزيد و به پدر ارادت داشت در ايام فراغت در مغازهي كفاشي به كمك پدر ميشتافت و ايشان را ياري ميرساند.
در ايام تعطيلات تابستاني شهيد كارهاي زيادي را تجربه مينمود زماني به كار كشاورزي و گاهي به كارگري در كورهي آجرپزي مشغول ميشد در انجام كارها صداقت داشت و چون معتقدبود بايد اجرت كار حلال باشد از حداكثر توانش استفاده ميكرد و از وقتكشي دوري ميجست .
سرانجام مهدي وارد كلاس سوم دبيرستان شد و اين زماني بود كه دوستانش كه اغلب آنها بعداً به جمع شهدا پيوستند به جبهه اعزام گرديدند. به گفته مادرش از اين زمان به بعد شهيد آرام و قرار نداشت از رفتن دوستانش به جبهه سخن ميگفت كه چون يكبار به او گفتم رفتن به جبهه يك وظيفه است و تو هم اگر رفتي به وظيفهات عمل خواهيكرد . او در جوابگفت : همين را ميخواستم بشنوم قربان چنين مادري ، ميدانستم مخالفت نميكنيد فردا ميروم و نام نويسي ميكنم . يكبار براي اعزام ثبت نام كرد كه چون مشكل سني داشت او را اعزام نكردند و چون دوباره ثبت نام نمود به فردوس رفت و دورهي آموزشي را گذراند و بعد از مدتي در سن 17 سالگي به جبههي كردستان اعزام شد و مدت سه ماه با جان و دل به وطن خدمت نمود و در پاسداري از كشور اسلامي تلاش كرد و چون برگشت قصد داشتيم به يمن ورودش گوسفندي را ذبح كنيم كه او مانع شد و گفت هر چه نذري داريد به جبهه بدهيد كه ما فرمايش شهيد را اجرا كرديم . بعد از يكسال برگشتن از جبهه شهيد موفق ميشود با گذراندن سال چهارم متوسطه مدرك ديپلم خود را اخذ نمود و در كنكور شركت كرد و پس از قبولي در تربيت معلم مدت دو سال در مركز تربيت معلم شهيد مفتح شهرستان فردوس تحصيل كرده و خود را براي شغل مقدس معلمي كه از كودكي آرزوي آنرا داشت آماده مينمود .
در اين برهه از زندگي نيز او بارها به جبهه اعزام گشت يكبار در عمليات (فاو) به عنوان خط شكن شركت داشت كه در اين دوره توانست با گذراندن آموزش غواصي خود يكي از غواصان خبره و ماهر شود. بعد از اتمام يك دورهي سه ماهه مرخصي ميگيرد و براي ادامه تحصيل به پشت جبهه برميگردد اما طولي نميكشد كه مهدي دوباره به جبهه اعزام شده و به نبرد با نيروهاي اشغالگر بعثي ميپردازد اين دفعه نيز مدت سه ماه به دفاع از وطن مشغول ميشود و چون برميگردد موفق ميشود با تلاشي چشمگير در سال 1365 در رشتهي آموزش ابتدايي فارغ التحصيل شده و با اخذ مدرك فوق ديپلم در يكي از مدارس منطقه نيگنان (روستاي هنويه) به ايفاي رسالت معلمي همت گمارد.
هنوز يك ماه از معلمي او نميگذرد كه باز داوطلبانه به جبهه اعزام گشته و در يك منطقهي عملياتي «ام الرصاص» به نبرد با دشمن زبون ميپردازد . حضور مداوم او حكايت از دلاوري و شهامت او داشت. وي پيرو محض ولايت و رهبري امام خميني (ره) بود . سخنان امام را با جان و دل ميپذيرفت و در عمل به آن سر از پا نميشناخت . شور عجيبي در دل داشت يكي از همرزمانش ميگويد اخلاق شهيد زبانزد همه بچههاي همرزم بود متانت داشت اخلاق و رفتارش سنجيده و در خور تحسين بود هر وقت شهيد از كارهاي جمعي و روزمره اندكي فراغت مييافت در سنگر يا اردوگاه مشغول تلاوت قرآن و يا خواندن نماز و مناجات بود از همه جلوتر شروع به وضوگرفتن و خواندن نماز در اول وقت مينمود و يكي از فعالان برگزاري مراسم دعا و نيايش بود اطاعت از فرماندهي از خصوصيات بارز او بود.
شهيد انس زيادي به اهل بيت عصمت و طهارت داشت هميشه دعاي عهد و زيارت عاشورا و دعاي ندبه و توسل ميخواند و آرزو داشت امام حسين (ع) را زيارت كند پدر شهيد در اين باره ميفرمايد: مهدي بزرگترين آرزويش آزاد سازي قدس شريف و زيارت امام حسين (ع) بود هميشه ميگفت: اگر در اين جنگ پيروز شديم و انشاء ا... راه كربلا باز شد خود را آماده نبرد با صهيونيسم مينماييم تا قدس شريف آزاد شود.
آري دلاور مرداني كه با فراغ بال بر سمند عشق نشستند و با تاسي به مقتدايشان ،قافله سالار عشق به ديار يار تاختند و در سوداي عاشقانه سوداي دل شستند و جان باختند.
سخن از پايمردي حماسه آفريناني است كه با اراده استوار و ايمان راسخ در طول هشت سال دفاع مقدس بي استخاره به قاف حادثه رفتند و خطر كرده خاطره آفريدند و مهدي خود نمونهاي از مشتاقان حريم عشق است كه توفيق خدا او را مدد ميدهد در عمليات كربلاي 4 منطقه (ام الرصاص) شلمچه آن گلزار عاشقان را با خون خود سيراب نموده و خود تا وصال يار عروج نمايد،آنگونه كه يكي ازهمرزمانش گفتهاست در اين عمليات مهدي سرپرستي يك گروه 40 نفري از غواصان را بر عهدهداشت.
شهيد بعد از عمليات در سحرگاه در حالي كه بدنهاي پاره پاره و زخمي عزيزان همرزم خويش را جمع ميكرد توسط منوري كه دشمن جهت شناسايي منطقه شليك نموده شناسايي ميشود و در اثر اصابت تركش خمپاره به قلبش به درجه رفيع شهادت نايل ميگردد .پيكر مطهر اين شهيد بعد از انتقال به زادگاهش با تشييع جنازهاي با شكوه در مزار شهدا به خاك سپرده شد .
«روحش شاد وراهش پررهرو باد»
متن وصيتنامهي معلم رشيد اسلام مهدي بخشايش
«اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف رسولك اللهم عرفني رسولك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني »
اي خدا تو مرا به خود شناسان كه اگر تو را شناسم بخويش نفرمايي رسولت را نخواهم شناخت. اي خدا تو رسولت را به من بشناسان اگر نه حجتت را نخواهم شناخت .خدايا تو حجتت را به من بشناسان اگر نه از دين خود گمراه خواهم شد.
معبودا،پاك پروردگارا چه زيباست جلوهگاه جمالت و چه باشكوه است نمايشگاه جلالت در حيرتم اي خداي بي چون كه اين منم كه افتخار شهادت در راهت نصيبمگشتهاست آيا اين منم كه توفيق نظاره بر فروغ تابناك ملكوتي تو را دريافتهام نميدانم اين لحظاتي كه از پروازم به سويت گذشته است جزء چه لحظاتي است .اين همان لحظاتي است كه معناي واقعي قبولي درگه حق شدن را براي اين موجود خاكي قابل درك و معني ميكند.
پروردگار من اي داناي برون و درون پيش از اين برآن بودم كه براي وصول به درگاهت راههاي بس دور و دراز در پيش دارم بايد مسافتها طي كرد و از منزلگههايي خطرناك و ناپديد بگذرم و حالا ميفهمم كه من :
از گل آدم شنيدم بوي تو راهها پيمودهام تا كوي تو
ديگر راهي در پيش ندارم كه آنرا درنوردم و ديگر از اين به بعد بايد سر به آستان كبريائيت بگذارم و تو را شكر كنم كه لياقت مهماني را به من عطا نمودي هم اكنون كه بار ديگر لياقت حضور در ميان كفرستيزان جبهههاي نور نصيبمگشته لازم دانستم براي چندمين بار دست به قلم برده تا چند سطري به عنوان وصيت بنويسم تا شايد خدا اين دفعه را اگر نظري به حقير نموده و مرا به مهماني خويش قبول نمايد و بسوي او پرواز كنم و اين جان ناقابل را كه روزي بايد بپوسد و طعمه مارها و مورها گردد و راه كسي كه خودش براي امتحان آن را به من عطا نموده فدا نمايد يادگاري و پيغامي داشتهباشم هر چند كه من كوچكتر از آن هستم كه به شما امت شهيدپرور پيغامي بدهم اولين پيام من به شما امت حزب ا... اينست كه: مبادا از جبهه و جنگ و بعد از سازندگي و پشتيباني از جنگ و از محرومان جهان فراموش كنيد. و يا دلسرد شويد.از نماز جمعه و دعاي كميل و ادعيه ديگر و دعا براي سلامتي امام و پيروزي اسلام و ظهور حضرت مهدي (عج) فراموش نكنيد البته دعا همراه با عمل چنانچه علي (ع) ميفرمايد):الداعي بلا عمل كالرامي بلا وتر)
«كسيكه بدون عمل دعا كند تيراندازي كه بدون زه بخواهد تير بيفكند».
پس اين طور نباشيد كه فقط دعا براي ظهور حضرت مهدي (عج) و يا پيروزي رزمندگان كنيد و به همين كفايت نماييد بلكه اگر ميخواهيد امام زمان (عج) را كه عمري است براي ظهورش دعاي ندبه ميخوانيد ببينيد و هم به فيض ياري امام حسين (ع)كه عمري در روزهاي عاشورا ميگفتهايد:« فياليتي كنت معكم فافوز فوزاً عظيما» « ايكاش با تو بودم و پس نائل گرديم به فوزي بزرگ برسيد» به جبهه بياييد و مبادا فكر كنيد كه كنارهگيري از اين جنگ و انقلاب و كوشش نكردن در راه پيروزي نهايي راهي است كه مورد قبول حق و يا خوشنودي امام زمان باشد دوماً از مبارزه با منافقين و محتكرين و سوداگران مرگ و افرادي كه ميخواهند فحشاء و بي بند و باري را دو مرتبه در ميان جوانان و نسل انقلاب رواج دهند فراموش نكنيد.پدر و مادرها هم فرزندانشان را كنترل نمايند تا مبادا وسوسههاي شيطاني جگرگوشههايشان را به لعنت ابدي دچار كند.
و جوانان آگاه و مؤمن مواظب اعمال خود و ديگر دوستان باشند و با توكل به حق و امربه معروف از خدمت به استعمار جلوگيريكنند.چون استعمار ميخواهد هر طور شده جوانان عزيز ما را از راه راست بازدارد.
و اما اي معلمان مملكت و اميدهاي آينده مملكت براي شكوفايي نونهالان انقلاب، آيا ميدانيد كه پرورش دهنده نسلي از انقلاب هستيد كه فردا سنگيني ادامه راه انقلاب و مسئوليت طاقتفرساي خون شهدا بر عهده آنهاست.پس خود دانيدكه چگونه با اين عزيزان و غنچههاي نوشكفته رفتاركنيد و چگونه پيام شهدا و كسانيكه اين انقلاب را با خون خود آبياري و پرورش دادهاند به آنها ابلاغ نماييد و اين پيام را هم از حقير به آنها برسانيد كه خوب درس بخوانند و از همين اول زندگي دلهايشان را كه صاف و صيقلي است با خواندن قرآن و دعا و عمل به احكام اسلام همچنان صاف نگهدارند و قدر زندگيكردن را در زير چتر اسلام بدانند.
و اما پدر و مادر عزيزم :1ـ مبادا بخاطر من گريه و زاري كنيد بلكه بر داغهاي دل امام حسن (ع) و جگر پاره آن حضرت و به بدن قطعه قطعه شده امام حسين (ع) و به دردهاي دل حضرت فاطمه زهرا (س) و پهلوي شكستهاش گريهكنيد و در مقابل از دستدادن حقير صبري زينبوار و فاطمهگونه در پيشگيريد2ـ اگر شهادت نصيبم شد تا ميتوانيد به خاطر من و توفيقي كه نصيبم شده است خدا را شكركنيد و اگر موقعي ميخواستيد ناراحت شويد به اين فكر بيفتيد كه اگر امروز جسد مرا در حالي به شما تحويل ميدادند كه مرا از يكي از زندانهاي انقلاب ميآوردند و به عنوان كسي كه مخالف انقلاب و اسلام بوده چه ميكرديد آيا ميتوانستيد به گلزار شهدا برويد و لالههاي پرپر انقلاب و جنگ را ببينيد3ـ هر چند كه فرزند بدي بودم ولي مرا ببخشيد و به مردم هم بگوييد كه من از همه آنها راضي هستم پس آنها مرا حلال نمايند تا ديگر مسئوليتي برگردنم نباشد و بگوييد مردم براي آموزش گناهان حقير دعا كنند تا خدا گناهانم را به حق آن مؤمنان عزيز ببخشد.
4ـ از اينكه شما را ترك نمودم معذرت ميخواهم چون اولاً ميخواستم ازسفره پهن نعمات الهي برخوردار شوم ثانيا ديگر نميتوانستم گريههاي مادران شهيد و چشمهاي منتظر طفلان شهيد را ببينم و ديدم كه بهترين موقع كه بخواهم كاري انجام دهم همين حالاست
چون ديگر رويي براي نگاه كردن به خانواده شهدا و اسرا و مفقودالاثرها را نداشتم
در پايان خواهشمندم به خاطر اينكه من نتوانستم آن طور كه بايد به نيت مادرم عمل نمايم و در روزهاي عاشورا در خدمت عزاداران هيئت مهديه باشم و از شما ميخواهم كه دعاي عهد را به مدت چهل روز در مسجد بعد از نماز صبح بخوانيد.و اگر كسي هم خودش خواست جداگانه بخواندكه چه بهتر در ضمن اگر دعاي عهد كه خواندهايد مستجاب شد و پس از حضور حضرت مهدي(عج) در ركاب آن عزيز قرارگرفتيد و يا بزودي انشاء ا... در همين سالها آن حضرت قيام نموده و شماها آن حضرت را درك نموديد از شما ميخواهم كه سلام ناقابل مرا به حضور حضرتش ابلاغ نماييد و بگوييد اسيري مشتاق ديدارتان بود ولي مرگ مهلتش نداد و اگر در اين دفعه به كربلا نرسيدم و من لياقت زيارت امام حسين (ع) را نداشتم به شما بسيجيان و خانواده شهدا و همه ملت توصيه ميكنم كه در كنار مرقد حضرت امام حسين (ع) از ما فراموش نكنيد چون ما اسيران بيچيز و فقيري هستيم .
«والسلام»
انتشار
در سه شنبه 21 خرداد1387 دسته: شهداي بشرويه
|
لينک مطلب
