بشرويه نيوز
پايگاه خبري بشرويه نيوز|Boshrooye News Agency

|
|
|
شهيد سيد غلامرضا علوي در سومين روز از آذر ماه سال 1347پا به عرصهي وجود نهاد و در خانوادهاي مذهبي و سرشار از مهر و محبت پرورش يافت.
دوران ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت گذراند و اوقات فراغت نيز يار و همراه پدرش بود و ايشان را در امر كشاورزي و دامداري ياري مينمود و به ورزش نيز علاقهي خاصي داشت.
در سالهاي ابتدايي جنگ هر چند كه در دورهي راهنمايي مشغول به تحصيل بود ولي لحظهاي آرام و قرار نداشت و مدام به برادرش كه در آن زمان در اسارت بود و به جبههي جنگ ميانديشيد و ميگفت كه براي آزادي برادرم بايد به جبهه بروم ولي هر بار كه عزم جبهه ميكرد با مخالفت مسئولين اعزام نيرو مواجه ميشد تا جايي كه ناچار ميشود تا با دستكاري در مدارك شناسنامهاش سن خود را يك سال بزرگتر جلوه دهد.
او همزمان با درس خواندن در بسيج نيز مشغول فعاليت و نگهباني بود.مادر شهيد ميگويد يك روزكه شهيد مشغول آوردن آب سرد از آب انبار بوده است دايي شهيد در راه به او ميرسند و ميگويند آفرين دايي جان حتماً براي مادرت آب سرد ميبري تا تشنه نباشدكه شهيد در جواب ميگويد: نه دايي جان اين آبهاي سرد را براي بچههاي بسيج ميبرم كه مشغول نگهباني هستند.
شهيد علاقهي خاصي به ائمهي اطهار (ع) داشت و در مراسم سينه زني هيئت فاطميه شركت ميجست و در مراسم دعا در بسيج نيز حضوري فعال داشت و با قرآن مانوس بود تا جايي كه سه جلد قرآن آغشته به خون در جيبهاي او پس از شهادت وجود داشت.
وي در حالي كه بيش از 19 بهار از عمرش نميگذشت و دروس سال اول متوسطه را به پايان رسانده بود از طريق بسيج براي گذراندن دورة امدادگري عازم مشهد مقدس شد. پس از اتمام اين دوره سه روز به مرخصي آمد و بعد به جبهههاي نبرد شتافت و در تيپ امام صادق(ع) گردان جبار به عنوان امدادگر مشغول به خدمت شد.
اسارت برادر در او تحولي عجيب به وجود آورده بود آنگونه كه ميگفت من به جبهه ميروم يا شهيد ميشود و يا برادرم را آزاد ميكنم او سه سال پس از اسارت برادرش در عمليات پيروزمندانه عاشورا بعد از 5 ماه حضور مداوم در حالي كه مشغول پانسمان يكي از برادران مجروح بود مورد اصابت تركش قرار گرفت و در تاريخ 25/7/63 در منطقه ميمك لباس سرخ شهادت را برتن كرد و در كنار ديگر گلگون كفنان شهرمان به خاك سپرده شد.
او به شوق رضوان پاي به ميدان گذاشت و انديشهاي جز وصل يار در سر نداشت كساني كه با او آشنا بودند ميگويند اوبسان ديگر شهدا از منزهترين و پاكترين انسانهاي زمان ما بود و از عشق مرادي غير از شهادت نداشت و نيز مصداق كساني است كه بعد از شتافتن به ديار باقي قدر و منزلتشان هويدا ميشود.
در ادامه به فرازهايي از نامههاي او به خانوادهاش اشاره مي شود:
اودر نامهاي به برادرش مي نويسد:«اخوي دلم ميخواست همسري داشتم وقتي همسر داشتم فرزند ميداشتم همهشان پسر كه همه را در راه خدا ميدادم و در ادامه ميگويد: خداوند به چنين خانوادههايي پاداش بدهد كه فرزندانشان را براي نبرد با دشمن ميفرستند خداوند صبر به اين خانوادههاي شهدا بدهد.از شما اخوي محترم ميخواهم كه از خدا غافل نشويد هميشه برويد به مسجد خواهش ميكنم اين نصيحت را بپذيريد وهيچ گاه از خدا غافل نشويد. او در پاسخ به نامهي خانوادهاش كه با توجه به بازگشايي مدارس از او ميخواهند به بشرويه بيايد مينويسد:«مادر جان در جبهه امام زمان(عج)را ميبينم چطور دلم بخواهد به بشرويه بيايم، افسوس ميخورم كه چرا زودتر به جبهه نميرفتم.»
درجبهه آمدم من،زيرا به گفت رهبر تا كربلا ستانم زين بعثي ستمگر
بر دشمنان بتازم همچون علي اكبر ايمان من سلاحم يارم دعاي رهبر
آري شهدا روايان صادق حديث ايثار در همهي اعصارند و تجسم تماميت عشق در كالبد خاكي انسان به راستي يكي از سر فصلهاي مهم تاريخ دفاع مقدس زندگينامه گلگونكفنان است كه ميبايست مانند فصول ديگر اين حماسه نامه بزرگ وي بدين بازسازي وحفظ گردد،باشد كه موجب شادي روح مطهر شهدا وامام شهدا گردد.
«والسلام عليكم ورحمته الله وبركاته»
انتشار
در سه شنبه 14 خرداد1387 دسته: شهداي بشرويه
|
لينک مطلب